شهاب الدين احمد سمعانى

329

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

بيت جان افشان كن كه روز جان افشانست * سر پنهان كن كه شاه خود در شانست 23 التصوّف حقيقته رفع الهمم عمّا تنافست فيه الامم مخافة ان يزلّ القدم و الزّهد فيما احلّ اللّه لا فيما حرّم . مردوش 24 باش و در هر دو كون گردنكش باش كه ياسمين و گل در باغ كه زود سپرى شود از تردامنى بود ، و سرو و نشك 25 كه در دى ماه چشم در ايشان نظاره كند از خويشتندارى و مردانگى و بىباكى بود . يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ الى قوله أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ . هان و هان تا گرد جسد پرحسد نگردى ، و گرد نهاد بىفرياد خود طوف نكنى كه كرم پيله چون بر خود تند ، در حبس نفس خود بماند . ترا اگر بايد كه به جناح نجاح و بال اقبال و پرّ فرّ در فضاى افضال در مشاهدهء جمال ذو الجلال تطواف كنى از اين گلخن سياه ظلمانى بيرون آى و طواف گرد كعبهء رجا و خوف كن ، تا ترا فردا نورى دهد كه در صحراى قيامت عقاب 26 عقوبت چون چشم ترا بيند فرياد برآرد كه جز يا مؤمن فانّ نورك / a 109 / اطفأ لهبي . و هان و هان تا چون قصد حضرت جلال كنى هيچ بار تهمت و شهوت و امنيّت نبندى كه با حور العين بس محال بود با پيرهن خفتن . و اگر مىخواهى كه فردا كحل لطيف لطيفه وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ در ديده‌ات كشند ، امروز گرد سم براق شريعت را در ديدهء عقل كش و پاى از قيد و دام محمّد رسول اللّه مكش كه اللّه و النّبىّ و الدّين العربىّ . پاكبازى ببايد تا از اين عالم كون و فساد و دامگاه شيطان با جحود و عناد برگذرد ، و سوى عالم مقدّس به يك نفس چون مرغ از دام جسته بر پرّد ، و چون برپريد و از كونين ببريد ، مقرّ بر قمر نسازد ، و مرقد همت بر فرق فرقد ننهد ، و به جوزا و حورا باز ننگرد 27 ؛ قدم با دل دارد و دل با انديشه دارد ، و انديشه با سرّ دارد و سرّ با حق دارد 28 . چون مصطفى مىبايد كه يك خطوه به مسجد حرام نهد و ديگر خطوه به مسجد اقصى نهد ، و هر آسمانى را به گامى گداره كند 29 تا به منزل سدرة المنتهى فرود آيد ، پس از سدره برخيزد در غيب پاك رفتن ايستد ، رفيقان را گذاشته ، از انبيا در گذشته ، قدم از ملأ اعلى در گذرانيده ، تنها و يكتا روى به مقصد شوق و مقعد صدق نهاده به منزل ثمّ دنا رسيده ، بر بساط فتدلّى قدم نهاده به قاب قوسين قرب آراميده در مقام او أدنى قرار گرفته و راز شنيده ، شراب چشيده ، به